امیرحسین مادربزرگ

خاطرات رشداولین نوه

دکتر متخصص مغز واعصاب کودکان

بالاخره موفق شدم ازیک دکتر مغزواعصاب کودکان نوبت بگیرم و حالا دیگر امیرحسین 7 ماهش شده بود روز نوبت ما وقتی رفتم دنبالشون  که برویم دکتر دیدم پسرم تنها بابچه آمده گفتم مادرش کو گفت مادرش گقت بچه من چیزیش نیست هرکس نوبت گرفته خودش هم ببردش  . من هم بروی خودم نیاوردم سرراه از داروخانه یک شیشه ویک قوطی شیرخشک خریدم ورفتیم (باوجودیکه امیرحسین شیر مادر میخورد وشیشه نمیگرفت با خودم گفتم اگر گرسنه بشود ومجبور بشه می خوره همینطور هم شد چون ما ساعت 12 ظهر رفتیم وساعت 9 شب برگشتیم وامیرحسین چند نوبت شیشه خورد البته نه بامیل ورغبت بلکه بااکراه وسروصدا ولی گرسنه نماند)کار ماطول کشید چون  ابتدا از بچه نوار مغزی میگیرند بعدبچه ویزیت...
27 تير 1390

طلوع درغروب

َََََََامیرحسین درغروب روز بیستم دیماه هشتادوهشت طلوع کرد ومن 5 ساعت بعدازتولدش موفق به دیدنش شدم ازشادی دست وپای خودم راگم کرده بودم ومدام قربان صدقه اش می رفتم  واقعا" لحظه زیبایی بود ومن به یاد تولدپدرش سجاد افتادم سجاد فرزند دوم من است و باخواهرش (فرزند اولم )یکسال و پانزده روز اختلاف سن دارد یادم می آید وقتی از بیمارستان مرخص شدم آنقدر خوشحال بودم که دردهای پس از زایمان رافراموش کرده بودم وتند تند راه می رفتم ومادرخدابیامرزم وقتی رسیدیم به خونه گفت : ذلیل نمرده یه کم یواش ودولادولا راه برو چشمت میکنند !!.<ببخشیدمثل اینکه ازموضوع دورشدم > خلاصه آنقدر خوشحال بودم که ناخودآگاه این شعر حافظ بیادم افتاد وخواندم: ...
8 تير 1390

ادامه

راستی این رایادم رفت(ازکهولت سن نیست ها( بنویسم که من دوماه قبل از بدنیا آمدن امیرحسین بازنشسته شدم و خونه ماتا خونه پدر امیرحسین باماشین یکربع فاصله دارد ...
5 تير 1390

معرفی خودم(مادربزرگ )

سلام دوستان عزیزم / مادرای گرامی  فکر میکنم من ازهمه شماها سنم بیشتر باشه حالا چندسالش زیاد مهم نیست یعنی برای شما مهم نباشه چون من باآن دورانی که بچه های خودم روبزرگ کردم فاصله زیادی نمیبینم / ولی احساس میکنم دوباره دارم سجاد پدر "امیرحسین "رابزرگ میکنم بااین تفاوت که آن زمان کارمند بودم و فقط برای بچه هام انجام وظیفه می کردم و بشدت مراقب آنها بودم وهمیشه نگران از اینکه مبادا بخاطر کارمند بودن من کوتاهی در مورد آنها صورت بگیرد (ولی  الحمدولله ٤ فرزندم که یک دختر وسه پسر بودند بسلامتی بزرگ شدند وآخرینشان الان ١٨سال دارد وپشت کنکوری است )اما دربزرگ کردن امیرحسین در کنار پدر ومادرش فقط  وفقط لذت می برم و به معنای واقعی ک...
5 تير 1390
1